شايد آن روز كه سهراب نوشت:
"تا شقايق هست، زندگي بايد كرد... ."
خبر از دل پر درد گل ياس نداشت!
بايد اينطور نوشت:
هر گلي هم باشي ، چه شقايق،چه گل پيچك و ياس زندگي اجبار است... .!

+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 15:27 توسط بهروز
|
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 13:3 توسط بهروز
|
از دار دنیا منو یه ستاره
اونم که می خواد بره تنهام بزاره
هر چی که می گم نرو فایده نداره
می خواد دلمو به زانو در بیاره
برای هر چیز یه بهونه می یاره
تا میگم اخه میگه اخه نداره
میگم بیا تا یکی باشیم دوباره
اهسته ، اروم می گه نداره چاره
پیشش می شینم تا بتونه دوباره
گذشته هارو باز به خاطر بیاره
یادش بیارین دل عاشق بیچاره
تو دنیا چیزی نداره جز ستاره
پا میشه می ره منو تنها می زاره
با رفتنش رو دل من پا می زاره
از ابر چشمام بارون غم می باره
طفلی دل من که شده پاره پاره
من بی ستاره همه عمرم تباه
روزای عمرم همه رنگه سیاه
دونه به دونه نفسام بی ستاره
حتی یه ذره رنگ زندگی نداره
بی اون نمی خوام دیگه زنده بمونم
جز اون نمی خوام واسه هیچ کس بخونم
میرم یه گوشه تک و تنها می شینم
شاید بتونم کمی اروم بگیرم
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 12:8 توسط بهروز
|
زندگی رودوست دارم با تمام بدبیاریش
عاشقی رودوست دارم با تمام بیقراریش
من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه
تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه
توکتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست
جای بارون بهاری روی چترهای شکستست
اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره
همه چترهارو باید بست وقتی آسمون میباره
نون عشقو میخورم منت نونوا ندارم
سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم
توی دنیایی که گرگ وبرگی تو ذاتش
من میخوام خودم باشم با هیچکی کاری ندارم
زنده بودن نمیخوام زندگی قاموس منه
فقط وفقط دورنگی تنها کابوس منه
گرچه خاکم زیر پا اما غرورم آسمون
مشکی رنگ عشقم ترانه ققنوس منه
کاش میشد دارو باشیم نه زخم کاری نه نمک
قطره ی آبی باشیم رو قلب خشک پر ترک
واسه عشقو عاشقی تو سختیهاش کم نذاریم
واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک
خیلی ها میگن که عاشقی رو دیدار بدونیم
اما من میگم که عشقو نقش دیوار ندونیم
من میخوام که مثل موج نباشم اما بمونم
کاش میشد تو عین سختی بازم عاشق بمونی
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 15:31 توسط بهروز
|
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی

+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 11:43 توسط بهروز
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 11:41 توسط بهروز
|
همه دلخوشيم بودن توست
وچراغ شب تنهايي من نور چشمان توست
كاش در سبد احساسم شاخه اي ياس بود عطر ان را
با عشق توشه راه گل قاصدكي ميكردم كه به تنهايي تو سر بزند
تو به من نزديكي وخودت ميداني شبنم يخزده چشمانم در زمستان سكوت
گرمي دست تو را ميطلبد

+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 11:36 توسط بهروز
|
گل باغ آرزوهام توي دست سرد باد
واسه من گرون تموم شد اين يه دل دادن ساده
رفتي و ازم گرفتي رنگ خنده و صدامُ
از درخت شبا چيدي همه ي ستاره هامُ
كاش نمي ديدمت هيچ وقت
سخت از تو دل بريدن
بهترين بهونه اي تو واسه ي نفس كشيدن
جاي تو خالي حالا بين آدما و گلها
حالا تو دوري و دوري بين ما شكسته پل ها
اوّلش دست زمونه گريه ي عشقمو كور كرد
بعدش آوار جدايي ، قلبمو زنده به گور كرد
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 15:32 توسط بهروز
|
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 15:23 توسط بهروز
|

یه اتاق تاریک
یه سکوت بهت آلود
یه آرامش محزون
یه آهنگ ملایم
یه جمله ی عمیق وسط یه آهنگ
(بی ت من در همه ی شهر غریبم)
و یه قطره اشک روی گونه هام لغزید
بهم فهموند که دلم چقدر واسه داشتنت تنگه
امشب دستام بهونه ی دستات رو داره
و چشمام حستر یه نگاه تو اون چهره ی معصوم
یه بغض غریب تو گلم لونه کرده
و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه ی بودنم می زنه
دلم برای روزهای آفتابیه گذشته بی تابی می کنه
و پاهام بدجوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوی تو رو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم،خواستم دیگه دلتنگت نباشم،
از جام بلند شدم و چراغای اتاق رو روشن کرد،سکوت رو شکستم
آهنگ رو قطع کردم و اشکام رو پاک
اما...
قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه هنوز هم دلتنگته
هم دلتنگته
دلتنگته
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 13:7 توسط بهروز
|
خدا وصیت من و گوش بده نامه مو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم باش می سپرمش بهت میرم تمام تارو پودم یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو خدا یه وقت کسی نیاد کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه شو که بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونه خدا سپردمش بهت مواظب عشق من باش .
فردا قرار ه من و تو از همدیگه جدا بشیم فردا قراره همدم گریه بی صدا بشیم
تو کوچه های بیکسی نیستی و پرسه میزنم باید همدیگرو نگاه کنیم غریبه شهر تو منم
یادش بخیر من و تو یه قلب پاک و بی عبور حالا چی شد عوض شدی دلت کجا سنگ و صبور
من تو رو عاشق میکنم هر طور شده حتی به زور کی میخاد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویروونه
بشه آتیش بگیره ما باید فردا رو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم
ما باید قدر این روزا رو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم
خدا شاید این عشقی که من میگم و تو نشناسی نزدیک ترینم اونه خیلی دوسش دارم راستی یادم نره بهت بگم
عزیز ترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزارین تنها بمونه بمیرم واسه عشقمون گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرسش میگیره دیگه از من بدش میاد اما وقتی که آروم میشه میبینه من بغضم گرفته همین دیوونه بازی هاش از اول چشمم و گرفت .
حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم بیا بیاد اون روزا همدیگه رو دعا کنیم یه وقتی دیدی دعا گرفت خدا نزاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده کی میخاد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرونه شه آتیش بگیره عزیزم یادت نره دنیا دوروزه نمیخاد فردا دلت واسم بسوزه ای خدا حتی اگه دوستم نداره تو میتونی نزاری تنهام بزاره

+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 12:32 توسط بهروز
|
بی وفا عشق من بخدا اشک من میمونه رو گونه ام تا بیایی پیش من
رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم هنوز تار موت و به دنیا نمیدم
تو رو به خاطراتمون تو منو بیخبر نزار تو رو به اشک مون قسم منو چشم به در نزار
باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من ببخش رو نامه هام باز چکید اشک من
دلت موندنی نبود خداحافظ عشق من.
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی نگهه داشتم به سختی حتی واسه دلخوشی هام دست تکون
ندادی رو رفتی پس بزار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم سخته با خاطراتمون با دل خون
نگاه کنم وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت میشکنه یه روز سخته گفتنش ولی
خداحافظ ای عشق من

+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 12:29 توسط بهروز
|
خیلی وقته اینجا پرسه میزنم جای رد پاتومن نیستی و بوسه میزنم
اگه حتی تو جوابمو ندی من بازم با عکستو حرف میزنم
تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوستت نداره سهم اون
یه عشق تازه است سهم تو طناب داره بسه اشکاتو
نگهدار غم تو یکی دو تا نیست پا نزار روی غرورت جای
اون به زیر پا نیست

شبنم من هنوز هم منتظرتم
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 12:27 توسط بهروز
|